رفتن به نوشته‌ها

مرگ یا ثروت : بخش اول

Last updated on شهریور ۹, ۱۳۹۹

عصر بیست و یکم، و یا عصر دیجیتال، برترین دورۀ پیشرفت بشریت در زمینۀ تکنولوژی و ابرقدرتی.

از کتاب‌های ژول ورن گرفته تا انواع و اقسام فیلم‌های علمی تخیلی، تصور گذشتگان از سال ۲۰۲۰، جهانی سرشار از پرواز، ثروت، تکنولوژی و ریشه کن شده از فقر و بیچارگی بود. با چرخشِ ناگهانی عقربه‎‌ها و ورودمان به سال ۲۰۲۰، متوجه می‌شویم اوضاع آنچنان هم که باید، بهشت برین نیست.

اگر دقت کنیم، در هر فیلم سینمایی یا خانگی، یک جملۀ اساسی یا خلاصه کننده وجود دارد که وجودیت و تمامیت فیلم را در خود دربر می‌گیرد. درواقع “سخن اصلی” فیلم را بازگو می‌کند.

جمله‌ای به نسبت عجیب و جالب وجود دارد، که از سال‌های ۱۹۱۴ تا کنون، در فیلم‌های بسیاری، و بخصوص در سال‌های اخیر، گفته شده و شنیده شده است. جوانان عصر حاضر بر آن تاکید بسیاری دارند، و سخن بر آن زیاد است :

“ثروتمندان را بخوریم” و یا Eat the rich.

جمله ایست که به کنایه، استعاره، و یا حتی دقیق، بسیار و بارها در فیلم‌ها، گفتگوها و اعتراضات در کشورهای خارجه به ویژه غرب، و آمریکا گفته شده است.

به عبارتی دیگر، کشورهایی که عنصر خواستِ مرگ کاپیتالیسم در آن شناخته‌ شده‌تر و مشهودتر است، و افراد آگاه شده به این روش، در خود وجودی بارزتر هستند.

اگر بخواهد صریح گفته شود : طبقات متوسط رو به پایین، و پایین، می‌دانند که دل کسی برایشان نمی‌سوزد، و زحماتی که روز و شب، از جان باختن تا جان گرفتن دادند و کشیدند، برای دل خودشان نبوده و برای شکم دیگری بوده و هست.

می‌خواهیم این نکته را، برای درک بهتر، و برای آگاهی‎بخشی، در برترین فیلم‌های یک سال اخیر بررسی کنیم.

مرگ و ثروت در صنعت سینما

در صنعت فیلم و سینما، این موضوع بارها تکرار شده است. اما در سالهای اخیر، بخصوص سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، تمرکز کارگردان و نویسنده‌ها بر تاکید مکان و قدرت طلبی این دو عنصر بوده است.

در فیلم “چاقوها بیرون” یا “Knives out” ، “انگل” یا “Parasite”، “آماده ای یا نه”  یا “Ready or not” و “جوکر” یا “Joker” ، همگی ساختۀ ۲۰۱۹، همه افرادی که در ابتدا در زیر این فشار چنین نظامی خورد شده و تحقیر شده بودند، بعضی خطر مرگ را به جان می‌خریدند.

با اینحال مجبور به ادامه دادن بودند چون امری تحمیلی بود و مرگ ایشان برای ثروتمندانی که از جیب اینها پول بیرون میکشیدند، فایده ای نداشت.

در ادامه تاکید چنین مواردی را در این چهار فیلم بازبینی خواهیم کرد و نتیجۀ کلی را خواهیم گرفت.


۱. انگل (۲۰۱۹)

کارگردان : بونگ جون هو

امتیاز : ۸.۶/۱۰ در IMBD

برندۀ : جایزه اسکار بهترین فیلم سال ۲۰۱۹

در “انگل”، از مشهودترین عناصر فیلم، تضاد مکان و وجودیت دو طرفِ متفاوت فیلم، یعنی خانوادۀ فقیرِ کیم (Kim) و خانوادۀ ثروتمند پارک (Park) است.

خانوادۀ تهی‌دست در زیرِ زمین، در پایین ترین نقاط شهر، در فقر. خانوادۀ سرمایه دار، در بالاترین نقاط شهر، در ثروت و آرامش کامل، با طبقات بالای خانه داری. نکته‌ی واضحی بنظر می‌آید، ولی اثر گذاری بسیار مهم و دلشکننده‌ای در ادامه دارد.

Parasite': Bong Joon-ho's dark comedy has set a new box-office record

خلاصۀ فیلم بدین گونه است که همه اعضای خانواده کیم که شغل های کم‌درآمدی دارند به کمک یکی از دوستانشان، با حیله‌گری یکی یکی با عناوین مختلف (مانند معلم خصوصی، راننده، خدمتکار و …) وارد خانه و زندگی خانواده ثروتمند پارک می‌شوند و برای این کار برای خدمت‌گزاران آقای پارک پاپوش درست می کنند.

در ادامه آنها گرفتار حوادث غیرمنتظره‌ای می‌شوند و به دردسر می‌افتند و بیرون آمدن از آن خانه برایشان به یک کابوس مبدل می‌شود.

Parasite 기생충 - Official Trailer - YouTube

چند نکته دربارۀ داستان فیلم وجود دارد :

۱. قربانی شدن : خدمتکاران قدیمی خانوادۀ پارک، که خانوادۀ کیم برای آنان پاپوش دوخته بودند، خود از قربانیان اصلی خانوادۀ پارک شناخته می‌شدند. همسر خدمتکار قدیمی در زیرزمین خانۀ خانوادۀ پارک در فقر و زجر تمام زندگی می‌کرد، زیرا پول زندگی در خانۀ جداگانه‌ای را نداشت. با اینحال با قدردانی و خشنودی تمام روزانه برای آقای پارک دعا می‌خواند و آرزوی موفقیت می‌کرد.

در رودرروییِ آقای کیم و همسرِ خدمتکار، تناقض این موضوع برای کیم پیش می‌آید که برای چه فردی باید برای کسی که عامل فقر او بوده، دعای خیر کند.

نکته اینجاست که خانوادۀ خدمتکار، خود از قربانیانِ خانوادۀ پارک، یا جدا از استعاره، از قربانیان کاپیتالیسم شناخته می‌شوند.

روزانه افرادی می‌بینیم که از افرادی مانند جف بزوس، مارک زاکربرگ و غیره، دفاع‌هایی می‌کنند که گویی نسبتی خونی دارند. در ادامه می‌بینیم که علت دیدگاه اینچنینی، این است که ما افراد ثروتمند را قابل‌تر، و جالب‌تر از مردم عادی و فقیر مشاهده می‌کنیم. و آنها را الگو سازی می‌کنیم. که شاید اگر آنان به چنین ثروتی رسیدند ما نیز می‌توانیم.

۲. در اواسط فیلم که خانوادۀ فقیر، خود را به دروغ به درون خانۀ ثروتمندان راه می‌دهند، با سفر کوتاه خانوادۀ پارک، به خود اجازه می‌دهند تا از خانۀ خلوت لذت ببرند و بریز و بپاش کنند.

نقش‌ها تغییر کرده اند. با نبودِ خانوادۀ ثروتمند، خانوادۀ فقیر در جایگاهِ قدرت بالاتری قرار گرفته و خود را در آزادیِ بسیار بالاتری می‌بیند.

اما در فیلم بونگ جون هو، این آزادی ادامۀ چندانی ندارد. روز تولد پسر خانوادۀ پارک است،

Parasite Director Bong Joon-ho Breaks Down the Movie's Wild Ending ...

و در همان روز همسرِ خدمتکارِ قدیمی از زیرزمین به بیرون می‌آید و برای دردسر درست کردن خانوادۀ کیم برای خانوادۀ پارک، خواهر خانوادۀ کیم را به قتل می‌رساند، و در انتها خود زخمی می‌شود. و پدرِ خانوادۀ فقیر با قتل پدرِ خانوادۀ ثروتمند، و مرگِ خواهر خوانوادۀ فقیر، بار دیگر خانواده را به فقر خود بازمیگرداند.

۳. نداشتن انتظار : در نزدیک اواخر فیلم، باران بسیار شدیدی می‌آید که خانه های پایینِ شهر را کامل نابود می‌کند. خانوادۀ کیم با هزار زحمت و سختی، چند تکه وسایل خود را برداشته و در پناهگاهی شب را می‌گذرانند.

در حال استراحت، آقای کیم با پسرش صحبتی دارد که “می‌دانی چه نقشه‌ای هیچوقت شکست نمی‌خورد؟ نقشه نداشتن. هیچ گونه نقشه‌ای نداشتن. می‌دانی چرا؟ چون زندگی نمی‌تواند از پیش برنامه‌ریزی شود…. ما به هیچگونه نقشه‎ای نیاز نداریم. اهمیتی ندارد که چه اتفاقی در ادامه رخ دهد حتی اگر کشور نابود شود یا فروخته شود، کسی اهمیتی نمی‌دهد. فهمیدی؟”

سخنان دردناکِ کیم، مفهومِ “انتظار نداشتن برای فقر” دارد. که اگر فردی پول میوه نداشته باشد، میوه خوردکن بدردش نمی‌خورد.

۴. دیدگاه خانوادۀ کیم به خانوادۀ پارک :

۱) محبت : وقتی خانوادۀ کیم در خانۀ خانوادۀ پارک به تفریح مشغول هستند،

آقای کیم اعتراف می‎کند : “خانم پارک با آنکه ثروتمند است، ولی مهربان است!”

و همسر آقای پارک، جواب دندان‌شکنی می‎دهد : “او مهربان است برای آنکه ثروتمند است.”

Pin on Inspiring Quotes

و حقیقتِ نهانی در اینجا وجود دارد که ثروت بیشتر، آرامش بالاتر.

۲) حماقت در ثروت : در ادامۀ تفریح خانوادۀ کیم،

آقای کیم : “بازیگری یک چیز است. ولی این خانواده واقعا خیلی ساده لوح است، نه؟”

همسر آقای کیم : “مخصوصا مادام!”

آقای کیم : “دقیقا. او بسیار پخمه و مهربان است. ثروتمند است ولی هنوز مهربان است.”

همسر آقای کیم : “نه، نه “ثروتمند، ولی هنوز مهربان.” ، “مهربان چون ثروتمند”، می‌دانی؟ لعنتی، اگر من هم اینهمه ثروت داشتم، مهربان می‌بودم!”

حقیقتِ نهان دیگر : با ثروت بالا، انگار دیگر نیازی برای هوشیاری بالای ثروتمندان وجود ندارد.

۵. دیدگاه خانوادۀ پارک به خانوادۀ کیم : حوادث به ما سرنخی از دیدگاه اساسی خانوادۀ پارک به خانوادۀ کیم می‌دهد.

۱) بوی فقر : آقای کیم که رانندۀ آقای پارک شده، نقدی از بابت بوی عجیبِ ماشین دریافت می‌کند. آقای پارک به او می‌گوید که ماشین، بویِ مترو می‌دهد. یعنی درواقع بویِ فقر.

نکتۀ بسیار جالبی که در ادامه وجود دارد، این است که خانوادۀ کیم در مواجه با همسرِ خدمتکار، او را بو می‌کنند. که یعنی قضاوت و مشاهدۀ فقر، حتی در طبقات پایین نیز وجود دارد و فراری از آن در جامعۀ کنونی ممکن نیست.

۲) در اواخر فیلم، خانم کیم دماغ خود را می‌گیرد و از آقای کیم درخواست می‌کند تا پنجره‌ها را پایین بکشد، زیرا بوی متروی بدی می‌آید. که این موضوع خشم درونیِ آقای کیم را تا حدی برمی‌انگیزد.

How Parasite Uses Brilliant Design and Invisible VFX to Transcend ...

۳) وقتی همسرِ خدمتکار درحال مرگ است، و آقای کیم جسدِ نیم مردۀ دخترش را در دست گرفته و در حال عزاست، آقای پارک فریادزنان از کیم، کلیدِ ماشین را طلب می‌کند. آقای کیم کلید را پرتاب کرده و کلید تا حدی نزدیک بدنِ همسرِ فقیرِ خدمتکار می‌افتد. آقای پارک برای گرفتن کلید دست دراز می‌کند اما آنقدر بویِ “فقر” برای او غیر قابل تحمل است، که باید دستی جلوی بینی خود بگیرد و کلید را پیدا کند.

parasite-movie (4) - ZULA.sg

آقای کیم با مشاهدۀ این صحنه چنان خشمگین می‌شود که چاقوی روی زمین را برداشته و آقای پارک را به قتل می‌رساند.

بونگ جون هو برای توجیه پایان این‌چنینی فیلم خود گفته بود : ” اگر دقت کرده باشید در انتهای فیلم، پسر خانوادۀ فقیر آینده ای را متصور می‌شود که با کارِ سخت و در انتها ثروتمند شدن، پدر خود را از فقر و پنهان شدن نجات داده، و خانوادۀ خودرا از این چرخۀ معیوب خارج کرده است. ولی این آیندۀ باورپذیری نیست. من میخواستم مخاطب با دیدن فیلم درک کند که وضعیت اینچنینی، افسانه ای و تخیلی نیست، و دریافتِ یک پایان خوش، رویایی بیش نیست.”

پایانِ رویایی که بونگ جون هو برای لحظاتی به مخاطب خود چشاند و سپس از او دزدید، بر این اساس بود که هیچ فرد فقیر و درست‌کاری، بر اساس کارِ سخت به ثروتِ سرمایه‌داری دست پیدا نمی‌کند.

نه بیل گیتس، نه جف بزوس، نه مارک زاکربرگ، و نه هیچکدامِ دیگر از افراد قوی و ثروتمند جهان، ثروت خود را از راه روز و شب کار کردن و از جان خود مایه گذاشتن به دست نیاورده بودند.

بسیاری این سوال را مطرح می‌کنند که “ولی آنها با روشهای هوشمندانه تلاش کردند و به جلو رفتند!” این سخن برای زمانی درست است که ما بخواهیم ساعت خوابمان یا برنامۀ کتابخوانی روزانۀ مان را تصحیح کنیم. نه زمانی که بخواهیم به ثروت میلیارد دلاری دست پیدا کنیم.

جمله‌ای هست که “شما نمیتوانید به بالای نردبان دست پیدا کنید، مگر آنکه قلبی از سنگ داشته باشید. چراکه پله های نردبان تماما از انسان ساخته شده است.”

در عصر کنونی، هیچکدام از افراد ثروتمند (و منظور از ثروتمند، ثروتِ “سرمایه داری” است، نه ثروتِ معمولی.) ؛ از هیچکدام از روشهایی که انسانهایی مانند من و شما به آن دست می یابند، نرسیدند. فرد کارگری که حقوق اندک خود را برای سیر کردن معدۀ خود و کودکانش دریافت نکرده است، و با فشارِ استخوان خردکنِ ثروتمندان زیرِ این چرخِ لعنتی میماند، نمیتواند به ثروتی مانند جف بزوس دست پیدا کند.

طلب خانوادۀ کیم، از این جهان، آزادی بود و عدالت. طلب حق.

و چنین شد که چنین.


در بخش دوم مرگ یا ثروت :

به نقد سه فیلم باقیمانده می‌پردازیم،

سخن نهانیِ آنان را بررسی می‌کنیم،

و اینکه از آن‌ها چه یاد می‌گیریم!

منتشر شده در فیلم و سینمانوشته ها

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *